اهل تورنه بود و با اين‌كه به فرانسه مي‌توانست و مي‌نوشت‌، اثر تاريخي او به لاتيني است و شامل تاريخ صومعه‌اش‌، كه بيشتر براي هم‌كيشان بنديكتي خود نوشته‌، از اين‌رو طبعاً به لاتيني‌ است‌؛ چون صومعه‌اش كه در تورنه بر سر راه سرزمين‌هاي مختلفي از قبيل هينو، فلاندر، آرتوا، كامبرزي و فرانسه بود، نوآموزاني را جلب مي‌كرد كه به زبان‌ها و گويش‌هاي مختلف سخن‌ مي‌گفتند و لاتين برايشان آسان‌ترين وسيله‌ٴ ارتباط بود. اين مورخ ژيل لومويزي نام داشت و تاريخ و خاطرات او حاوي چنان اضافات جالبي است كه لازم است بارها در اين بررسي به آنها اشاره شود.
اكنون به يك گروه چهار نفري اهل ليژ مي‌رسيم‌. ژان لوبل تاريخ سال‌هاي 1326 تا 1341 را نوشت‌، كه مهم‌ترين مأخذ كتبي فرواسار بود. اين تاريخ مانند تاريخ فرواسار از اين نظر داراي‌ ويژگي بلژيكي است كه نه‌تنها رويدادهاي خود بلژيك‌، بلكه حوادث فرانسه‌، آلمان و انگلستان‌ را هم ذكر مي‌كند. لوبل و فرواسار از واقعيتي كه پنج قرن بعد هانري پيرِن (1862ـ1935) صريحاً بيان مي‌كرد، اين‌كه بلژيك عالم اصغر اروپاست‌، آگاه بودند. بنابراين‌، تاريخ بلژيك‌ تاحدي بايد تاريخ اروپا باشد. در حالي‌كه ژان لوبل نه‌تنها پيشاهنگ فرواسار، بلكه مورخان‌ جديد بود، ژان دوتراموز سنّت كهن داستان‌پردازي را در تاريخ‌نگاري دنبال كرد. آيينه‌ٴ تاريخ او از لحاظ محتوي و روش قابل قياس با بروت انگليسي است‌، يعني مخلوط غيرقابل تشخيص و هوس‌كارانه‌اي از واقعيت و خيال‌. تاريخ ليژ او يك چنين تأليفي است كه به ليژ اختصاص دارد و منظوم است‌؛ اين درواقع نوعي سرود قهرماني‌هاست كه ديرتر از زمانش سروده شده‌، ولي داراي‌ سيمايي اصيل است و قهرمان اصلي آن نه افراد، بلكه يك كشور است‌، يعني ليژ! رائول دو رُيسو (كه نام ديگرش رولان تونگره است‌) تاريخ اسقفان ليژ را از سال 1347 تا 1389 نوشت‌. ژاك‌ دوهامريكور سه تاريخ درباره‌ٴ ليژ نوشت‌، كه به ويژه به جنگ‌هاي داخلي سال‌هاي 1290 تا 1335 اختصاص دارد. علٰي‌رغم‌، يا به‌خاطر دامنه‌ٴ محدودشان‌، اين تاريخ‌ها بسيار آموزنده‌اند.
اينك برگرديم به هينو، ولي به جاي تورنه‌، به والنسين‌. اين دو محل هر دو بر رود اسكو نزديك يك‌ديگرند (يعني والنسين حدود 50 كيلومتر بالاتر است‌). ژان فرواسار يكي از بزرگ‌ترين مورخان قلمرو مسيحيت در آن شهر زاده شد. تاريخ او (1326 ـ 1400)، از شاه‌كارهاي‌ تاريخ‌نگاري سده‌هاي ميانه‌، هم‌چنين از يادگارهاي زبان فرانسه در سده‌ٴ چهاردهم است‌.
ژان ايپرايي به فلاندر مربوط است‌. او در ايپرا زاده شد، ولي بخش مهمي از عمرش را در سنت اومر گذراند و سرانجام رئيس صومعه‌ٴ آن محل شد. ((ژان دراز)) بي‌شك فلاندري بود، ولي‌ آثارش به لاتيني و به فرانسه است‌. وي تاريخ صومعه‌ٴ خودش سن بِرتِن را از سال 590 تا 1294 نوشت‌، ولي شهرتش بيشتر به‌خاطر مجموعه‌ٴ سفرنامه‌هاست‌. او را به‌حق هَكلُوت سده‌هاي‌ ميانه لقب داده‌اند و اين بهترين توصيف از كار اوست‌. تا حدي براثر مساعي او بود كه معلومات‌ به‌دست آمده درباره‌ٴ آسيا در سده‌هاي سيزدهم و چهاردهم با سرعت در اروپا انتشار يافت‌،